خدا
تو با خداي خود انداز كار و دل خوش دار
كه رحم اگر نكند مدعي خدا بكند
+ نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 18:24 توسط علي خواص فر
|
تو با خداي خود انداز كار و دل خوش دار
كه رحم اگر نكند مدعي خدا بكند
باز من، تو، آسمان، دريا
باز آغاز قصه پريا
باز اين دل كه مي تپد در خون
باز افسانه غم نيما
باز شعري كه مي چكد از چشم
باز شرم سلام ما به شما
باز دلضربه هاي آمدنت
باز دلشوره هاي خلوت ما
باز آنجا كه مي روي بي من
باز اينجا كه مانده ام تنها
باز اين قافيه كه مي سوزد
زير بار نگاه داغ شما
باز پايان شعر من ابريست
مثل روياي خيس درياها