توفانی باید...
کاش هوایی که روح نفس می کشه هم با وزیدن نسیمی پاک می شد. اما توفانی باید!
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه بر داریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
کاش هوایی که روح نفس می کشه هم با وزیدن نسیمی پاک می شد. اما توفانی باید!
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه بر داریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
امید از دوستان خوبم در نظراتش پیشنهاد آشنایی بیشتر با استاد صالحی دادند.
دوستان جهت آشنتایی بیشتر با زندگی و اشعار استاد به سایت http://www.seyedalisalehi.com مراجعه نمایند.
سادگی را
من از نهانِ يک ستاره آموختم
پيش از طلوعِ شکوفه بود شايد
با يادِ يک بعداز ظهرِ قديمی
آن قدر ترانه خواندم
تا تمامِ کبوترانِ جهان
شاعر شدند...
آخرین غاشقانه های ری را، نامه اول
حرف بزن، ابر مرا باز کن
دیر زمانی ست که بارانی ام

ني در نوا گوشه خون مي نواخت
سينه اش از داغ جنون مي گداخت
اشك چو دريا شد و لب تشنه ماند
نغمه ني جامه تقوا شكافت
داستان از ميوه هاي سر به گردونساي اينك خفته در آغوش پست خاك مي گويد...


... و قنديل سپهر تنگ ميدان، مرده يا زنده، به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود پنهان است
رو چراغ باده را بفروز
كه شب با روز يكسان است

.... مانده خاكستر گرمي جايي؟
در اجاقي طمع شعله نمي بندم
خردك شرري هست هنوز؟
قاصدك!
ابرهاي همه عالم شب و روز
دردلم مي گريند

به اصفهان رو که تا بنگری بهشت ثانی
به زنده رودش سلامی ز چشم ما رسانی
ببر از وفا کنار جلفا به گل چهرگان سلام ما را
شهر پر شکوه قصر چلستون کن گذر به چارباغش
گر شد از کفت یار بی وفا کن کنار پل سراغش
بنشین در کریاس یاد شاه عباس بستان از دلبر می
بستان پی در پی می از دست وی تا کی تا بتوانی
ساعتی در جهان خرم بودن بی غم بودن بی غم بودن
با بتی دلستان همدم بودن محرم بودن با هم بودن
ای بت اصفهان زان شراب جلفا ساغری در ده ما را
ما غریبیم ای مه بر غریبان رحمی کن خدا را
شاعر: ملک الشعرای بهار

این تصنیف دل انگیز را از اینجا دانلود کنید.
حال همهی ما خوب است
اما تو باور نکن!
سید علی صالحی

وقتی که خوشه های اقاقی
از نرده های حوصله ی دیوار
سر ریز می کنند
و در مشام باد عطر بنفش نام تو می پیچد
نامت
طلسم " بسم " اقاقیهاست

نامت طلسم بسم اقاقیهاست...

وبلاگ دوستی که هیچ وقت خودش روندیدم اما همیشه همدم لحظه های ناب شعر خونی من و خیلیا بود رو فیلتر دیدم (وبلاگ امیر عباس ریاضی) و بسیار به خودم بالیدم از این هوایی که تنفس می کنم... آری وبلاگی که ناب بود و از شعر و شور و شعور می نوشت قابل دسترس نیست تا اونایی در دسترس بمونن که به جهره ماه چنگ می زنن...بماند این قصه پر غصه.
محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد
قصه ماست که بر هر سر بازار بماند
برای چشمهای ابری این روزهایت
می نویسم از بهار برای غروب پاییز این دقایقت
و می فشانم ستاره
بر آسمان تاریک
این شبهایت...
اما
چگونه بگویم بهار می رسد
آفتاب خواهد خرامید
و آسمان ستاره باران خواهد شد
وقتی هر چشمم کهکشانی ست
و دقایقم اینگونه بوی غم، بوی پاییز می دهند؟
ای مفتی شهر! از تو پر کارتریم
با این همه مستی از تو هشیارتریم
تو خون کسان خوری و ما خون رزان
انصاف بده کدام خون خوارتریم؟
حکیم خیام نیشابوری
تا به مخالفان گاليله ثابت كنم
زمين به دور خورشيد مي چرخد...
بعد از ديدن عكسهاي اين سايت http://hubblesite.org بعد از كلي تحير و احساس عجز و در عين حال قدرت جز اين ابيات چيزي به ذهنم نرسيد. نظر شما چيه؟
ما چو ناییم و نوا در ما زتوست
ما چو کوهیم و صدا در ما زتوست
ما که ایم اندر جهان پیچ پیچ؟
چون الف, او خود چه دارد؟ هیچ هيچ
مرا آن شب مچل كردي و رفتي
رقيبم را بغل كردي و رفتي
مرا اهل دوا و چاي پر رنگ
مرا اهل غزل كردي و رفتي
حضورت اعتبار بازيم بود
چكم را بي محل كردي و رفتي
حواسم حين بازي مان كجا رفت
اتل كردم متل كردي و رفتي
تو هر چه با من بيچاره كردي
شب ماه عسل كردي و رفتي
من عادت كرده بودم به دماغت
دماغت را عمل كردي و رفتي
يك شب هواي فرياد
امشب دلم هواي تو كرده ست...
حسين منزوي
"اي مالك! مبادا با مردم مانند يك درنده رفتار كني كه مردم يا مسلمان اند كه در اين صورت برادر ديني تواند يا انسان، كه هم نوع تو مي باشند..."
تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل!