براي آبادان عزيز كه امروز بعد از 10 سال دارم ميرم به آبادان...  كه يادآور خاطرات خوبيست خاطراتي به طراوت يك صبح اسفند آبادان... دانشكده نفت، بوي گس پالايشگاه، بازار كويتي ها، هتل آزادي و ...


دارم مي رم به آبادان بعد يه عمر دوري و غم

آب و هوا عوض كنم با شرجي هاي دم به دم

شرجي داري گرما داري مردم با صفا داري

اگه بگم چيا داري قصه ميشه زياد و كم

از اميري از ته لنجي از سينما و از بريم

از اين بگم از اون بگم؟ كجا برم كجا نرم؟

آي آبادان! آي آبادان! گريه امونم نمي ده

دوباره مثل قديما ميام پيشت عاشق مي شم

عاشق شدم يادت مي آد؟ يادت مياد اون شبا رو؟

كه پرسه مي زد دلامون تو كوچه هات قدم قدم

آخ كه چه خوب مي گفت يكي : "خاك تو دومن مي گيره"

دارم ميام دارم ميام با گريه هاي دم به دم

اون روزا رفتن و نرفت ياد تو از خاطر من

حتا اگه نبينمت مهرت نمي ره از دلم

اون بوي "گس" رو دوست دارم اون مردم بي ادعا!

جون سيد عباس راس مي گم فكر نكني لاف مي زنم!