باز آمدي

قدم زنان بر گونه هاي خشكيده ام

مي دانم راز شكوفه زار شدنم گريه هاي بي امان توست

و زمزمه ميكنم:

تا نگريد ابر كي خندد چمن

تا نگريد طفل كي نوشد لبن...