تا نگريد ابر...
باز آمدي
قدم زنان بر گونه هاي خشكيده ام
مي دانم راز شكوفه زار شدنم گريه هاي بي امان توست
و زمزمه ميكنم:
تا نگريد ابر كي خندد چمن
تا نگريد طفل كي نوشد لبن...
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 18:4 توسط علي خواص فر
|