100 شعری که نوشیده ام (7)
باز هم جرعه ای غزل از قیصر!
ناگهان دیدم سرم آتش گرفت
سوختم ، خاکسترم آتش گرفت
چشم واکردم، سکوتم آب شد
چشم بستم ، بسترم آتش گرفت
در زدم ، کس این قفس را وا نکرد
پر زدم ، بال و پرم آتش گرفت
از سرم خواب زمستانی پرید
آب در چشم ترم آتش گرفت
حرفی از نام تو آمد بر زبان
دستهایم ، دفترم آتش گرفت
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۸۹ ساعت 11:49 توسط علي خواص فر
|